رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

چکاپ این ماه

1392/5/14 10:17
نویسنده : رومینا
287 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه دوستای خوبم . 

و پستهای قبلی براتون گفتم که  میخوام رادوین رو ببرم چکاپ پیش پرفسور سلطان زاده . قلب

 دیروز  بابایی میگفت رومینا بی خیال چرا بری رادوین که مسئلهایی نداره مامانم هم همین رو می گفت ولی من خودم دوست داشتم که چکاپی بشه و تغذیه اش  رو برام برنامه ریزی کنه.   . بالاخره ما رفتیم ولی امان از این ترافیک تهران  و کلافه کننده بود قرار بود 5:30 مطب باشم ساعت 6:30 رسیدم خیابان اختیاریه و دروس .  دوباره زنگ زدم مطب ادرس دقیق تری گرفتم و رفتیم  نمی دونم چرا خودم استرس گرفته بودم استرس. از منشی اش هم خیلی خوشم اومد . خوش برخورد و مودب بود. .    ودکتر گفت رادوین 1 کیلو وزنش کمه و لی قدش و دور سرش خوبه .  من همه سوالاتم رو تو کاغذ نوشته بودم و یکی یکی می پرسیدم . و ایمیلش رو داد گفت که اگه سوالی داشتی  برام ایمیل کن جواب میدم . برای رادوین ویتامین نوشت . و گفت که حتما تا 2 سال باید این ویتامینها رو بخوره .   تو سایتش هم غذاهایی رو که نوشته همون رو بهم گفت که بدم. و گفت که سایتش رو کامل کامل بخونم . در مورد تربیت بچه هم چیزهای خوبی گفته تو سایت .  مثلا می گفت که ما 30 سال پیش تو فرانسه یه کنگرهایی که داشتیم اون موقع تلویزیون نگاه کردن کودک رو ممنوع کردن و لی متاسفانه امروزه  بچه ها خیلی تلویزیون نگاه میکنن و  درصد تشنج در بچه بالا میره.  .  و گفت موقعی میتونی  بچه رو از شیر بگیری که ار لحاظ روانی  و روحی خودت و رادوین امادگی داشته باشی ودر غیر اینصورت  حتی تا 4 سالگی هم میتونی شیر بدی .   بعد رفتیم پارک قیطریه   تا رادوین بازی کنه .

 

 

مطب دکتر 

 

پارک قیطریه 

 

 

 

 رادوین اینجا داره با انگشتش اشاره میکنه که من رو ببرید تو اب 

 

 

 

بعد نتونستیم ببریمش تو اب و حالا رادوین لج کرده 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (18)

شکوفه
14 مرداد 92 15:25
سلام رومینا جون.خوبی؟
رادوین چطوره؟
خدا رو شکر که چیز خاصی نیست.
پس جوجو میخواد شنا کنه.
ای شیطون بلا


سلام به دوست خوبم مرسی ما خوبیم .همش دنبال این شیطون بلا هستیم خیلی دردر ی شده باور کن اصلا بند نمیشه خونه از طرفی هم هوا گرمه نمیشه ببرمش زیاد بیرون ولی اینقدر گریه میکنه میبرمش حیاط اب بازی
مامان ساتیار
14 مرداد 92 15:53
فکر کنم دکتر هولاکویی گفت از 14 ماهگی از شیر بگیرین.. چه خوب که دکتر گفته تا 4 سالگی عیب نداره.. خیالم راحت شد.. مرسی رومیناجون


بله دکتر هلاکویی میگه 14 تا 18 ماهگی ولی این دکتر گفت فقط از لحاظ روحی باید خودت و رادوین امادگی داشته باشید وگرنه ضربه عاطفی میخوره رادوین
مامان ساتیار
14 مرداد 92 15:55
جونم خاله جون..
بگو مامان جون لااقل یه کم پام رو به اب می زدین تا دلم خوش باشه ..


حق با شما هست ولی بی حوصله گی کردیم که اشتباه بود
مامان ساتیار
14 مرداد 92 15:55
عجیبه .. چه مطبش خلوته.. شاید توی عکس اینجوریه..


مامانی از این کار دکتر هم خیلی خوشم اومد برای هر مریضی 20 دقیقه یا شایدم بیشتر وقت میزاره . بعد زیاد مریض قبول نمیکنه تا بچه ها خسته نشن تو مطب من اینجا وقتی رادوین رو میبرم دکتر واسه چکاپ به قدری شلوغه که رادوین کلافه میشه و گریه میکنه. یا اینقدر شلوغه که ممکنه از بچه های دیگه که مریض هستن مریضی بگیره مثلا سرماخوردگی و هزار تا ویروسو ولی خیلی خلوت و خوب بود. بعد برای بچه میز گذاشته با دفتر نقاشی و مدادرنگی تا بچه ها مشغول باشن
مامان ساتیار
14 مرداد 92 15:57
نمیشه نگم دیگه..
هزارماشاالله خیلی عزیزی رومیناجون..


خیلییییییییییییی ممنون
maman mani
14 مرداد 92 16:03
سلام
خدا رو شکر که پسری مشکلی نداشت و خیالت راحت شد
ما شما رو لینک کردیم


خواهش میکنم منم شما رو لینک میکنم .
شکوفه
15 مرداد 92 15:09
سلام رومینا جون.
اگه بدونی من با چه بدبختی و مکافاتی مانی رو از شیر گرفتم.
به معنای واقعی شبیه معتادایی بود که دارن ترک میکنن!
خونه مامانم بودم.شبا با داداشم با ماشین میبردیم بیرون میچرخوندیمش تا خوابش ببره.آخه فقط با شیر خوردن میخوابید.خیلی وابسته بود.
انقدر سخت بود براش که تب کرد و گلاب به روت اسهال شد.
حتی کارش به آزمایش هم رسید.
ایشالا که رادوین اینجوری نباشه.


الهی مانی جونم چه بهش سخت گذشته. ولی به خودت هم سخت میگذره هااااااا. من حتی فکرش رو میکنم. بغضم میگیره واقعا سخته . من هر چقدر جا داَشته باشه شیر میدم تا وقتی که خودش نخواد

محی مامان ملینا و کوروش
15 مرداد 92 15:33
حالا خیالت راحت شد رومینا جون که بردیش کار خوبی کردی
ایشالا با داروها و مکملایی که میخوره نتیجه می گیری عزیزم.رادوین شیطونم خیلی دوستت دارم عزیزم همیشه خوش باشید


بله خیالم راحت شد ایشالله که خوش غذا بشه . مرسسسسسسی خاله جونی . محبت د ارید شما
مرجان
16 مرداد 92 1:39
سلام خانم گل من امروز وبلاگ قشنگتو پیدا کردم عزیزم منم یک پسر دارم البته 6 سالشه منم مثل شما خیلی برای غذای پسری اذیت شدم نمیخوام ناامیدت کنم ولی متاسفانه خوش غذایی یا بد غذایی بچه ها ذاتی من با تجربه 6 ساله ورفتن به دکترهای متخصص زیاد اینو میگم تو اشتباه منو نکن خیلی حساس نشو نتیجه عکس میده هم خودت اذیت میشی هم پسر خوشگلت ایشالله سالم باشن بزرگ شدن تلافی میکنیم


سلام مرجان جون ممنون که به وبلاگ ما سرزدید من از شما ادرس نداشتم که بیام وبتون . . نمیدونم ولی الان دیگه از حساسیتم کم کردم به زور اصلا بهش نمیدم . ممنون از راهنماییتون پسر گلتون رو ببوسید
شهرزاد
16 مرداد 92 5:24
به به سلاااااااام
چشممون ب جمال مامانه نازه رادوین فسقلی روشن
ندیده بودمتون خانوم
پس بیخود نیست بچه شبیه هلو شده نفسم
1کیلو چیزی نیست درست میشه
فردا شاید اگه تونستم وبلاگو آپ میکنم
با عکس ی نی نی ک در حال حاضر فسقلیه ماست
منتظرتونما مامانه مهربونو قشنگ
هزار تا بوس واسه خودتونو جوجه


مرسی عزیز دلم . لطف داری . زودی اپ شد و دیگه ما منتظزیماااااااااااااااا شهرزاد جون . بوسسس
parinaz
16 مرداد 92 18:17
ای جانم خیلی پسرتون نازه خدا بهتون ببخشه اسمشم مثل خودش خیلی قشنگه


خیلی ممنون عزیزم
آزاده
18 مرداد 92 0:00
سلام عزیزم.عید فطر مبارک.امیدوارم همشه شاد و سلامت باشید


سلام عید شما هم مبارک باشه
مامان آروین
20 مرداد 92 13:38
عید آمد و عید آمد با نقل و نوید آمد
رمضان مبارک رفت این فطر سعید آمد
دنیا شده یکسر گل هرگوشه پرازبلبل
هر خاک شده بستان چون نور امیدآمد
این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان ودلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم . . .


ممنون از شما منم تبریک میگم .
مامان آروین
20 مرداد 92 13:45
ای جونم قربون پسر دردری بشم من
مامانی ایشاله که مشکل تغذیه اش به خوبی و بزودی رفع بشه . من با مرجان جون موافقم . یه مقدار خونسردی و به ظاهر فراموشی نسبت به این قضیه می تونه موثر باشه چون این فسقلی ها اکثر کارهاشون با حساسیت های ماست که بصورت عادت و یا رفتار براشون ثبت می شه
ببوسید گل پسری رو


مرسسسسسی خاله جونی . الان چند روزه که غذاش بهتر شده . منم خودم رو زدم به بی خیالی و دیگه زیاد حساس نیستم . این فسقلیها خیلی حواسشون جمع هست .
مامان محمد ماهان
21 مرداد 92 12:05
سلام
از شما خواهش میکنم به سایت زیر برید.میدونم خیلی تلخه ولی برای شاد کردن دل پدر و مادر محمدطاها عزیز و برگردوندش به آغوش گرمشون هر کاری که میتونید انجام بدید.ممنون
http://92329.blogfa.com/


سلام دوست عزیز من تو وبلاگم گذاشتم خیلی هم ناراحت شدم .
عاطفه
21 مرداد 92 17:23
سلام دوست عزیزم. خیلی خوب کردید این اطلاعات و در اختیار ما گذاشتید و از سایت پرفسور خیلی استفاده کردم . و هرکدوم و میخوام اجرا کنم یاد رادوین گلم میافتم و از خدا براش عاقبت بخیری میخوام . ایشالله همیشه سلامت باشید


سلام عاطفه جون خواهش میکنم . شما لطف دارید. مرسی
سونیا
22 مرداد 92 12:19
ای جانم خاله همیشه سالم باشی با مامانو بابا ببببببببببببببوووووووووووووووووسسسسسسسسسسس


ممنون عزیز دلم ببوسسسسسس.
مامان پارسا
23 مرداد 92 11:41
خدا رو شكر كه گل پسر مشكلي نداشته نوشتي سوالاتم رو تو كاغذ نوشتم ياد خودم افتادم منم تا قبل از يكسالگي ماهي يكبار پارسا رو ميبردم پيش دكترش همه سوالام رو مينوشتم و دكتر با لبخن و و حوصله به تك تك سوالهام پاسخ ميداد.


تازه من وقتی تو کاغذ مینویسم وقتی از مطب بیرون میام یادم میافته که چند تا سوال نپرسیدم .